خنده ی خدا...
صدای خنده ی خدا را میشنوی؟؟....
به انچه تو محال میپنداری میخندد.... خدایا بخند..خواهش میکنم..بگو که فکرام اشتباست بگو که میثم جواب بدیاشو پس میده...بگو زندگی ارومی نداره...بگو...
تنها یک چیز میدانم..و ان این است که هیچ نمیدانم....
صدای خنده ی خدا را میشنوی؟؟....
به انچه تو محال میپنداری میخندد.... خدایا بخند..خواهش میکنم..بگو که فکرام اشتباست بگو که میثم جواب بدیاشو پس میده...بگو زندگی ارومی نداره...بگو...
زخمی ام کردی.....
یادم نبود کاکتوس را نوازش نمی کنند.....
تو کوچه بودم که یه دفعه دیدم یه جمعیت به سمت خونه داییه خلافکارش میرفتن جلوی همه جمعیت پلیسا بودن منم دنبال جمعیت رفتم...
دیدم میثمو از خونه داییش کشیدن بیرون...میثم شروع به دادو بیداد کرد...اما یه دفعه یکی از پلیسا که خیلی هیکلی بود اومد جلو... میثم وقتی اونو دید ساکت شد...شروع به التماس کرد...یاد گذشته افتادم وقتی داشت به پلیسا التماس میکرد تا بهش دستبند نزنن.. رفتم جلو از پلیسا میخواستم اذیتشش نکنن با اینکه ازش کینه به دل داشتم اما دلم براش میسوخت...هیچکس کمکش نمیکرد..میثم بهم گفت:تو برو شاید من دیگه هیچ وقت برنگردم..
من داد زدم پس بدون تو چیکار کنم...
دیدم میثمو دارن اتیش میزنن...میثم عذاب میکشید...ذره ذره بدنش به ارامی اما بادرد زیاد میسوخت از دهان و بینیش دود می اومد... تو دلم میگفتم این عذابا اه و نفرین مردمیه که بازندگیشون بازی کرده..باید عذاب میکشید تا بمیره...با عذابش مردم دست میزدند و خوشحال بودن...من فقط نگاهش میکردم...یه دفعه از خواب پریدم...
احساس ترس داشتم اما....ته دلم اروم بود..میدونم خدا هواسش به ما هست...
به همه ی ما...به همه ی کارامون...میدونم خدا جوابشو میده....
چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی
تو ببین به کی به چی عشق منو باختی
چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی
تو ببین به کی به چی عشق منو باختی
برو که بی حقیقتی، تو قلبِ من جات نیست
اونقد از تو دور شدم، که دیگه پیدات نیست
تو رفیق نا رفیق چه بد شدی ای وای
خونه آتیش زدن و بلد شدی ای وای
برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست
اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست
هوای تازه تر می خوام عاشق اون بنفشه هام
بنفشه های شهرمون
خسته از این اسارتم دنبال اون ستاره هام
ستاره های مهربون
چه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیست
تو نگاه نرگسها شراب شیراز نیست
برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست
اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست
چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی
تو ببین به کی به چی عشق منو باختی
چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی
تو ببین به کی به چی عشق منو باختی
برو که بی حقیقتی، تو قلبِ من جات نیست
اونقد از تو دور شدم، که دیگه پیدات نیست
تو رفیق نا رفیق چه بد شدی ای وای
خونه آتیش زدن و بلد شدی ای وای
برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست
اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست
دلم می خواد یه آشنا قصهء پرواز و بگه
که تشنه ی شنیدنم
دلم می خواد گل پونه و نرگس شیراز بیاره
هر کی میاد به دیدنم
چه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیست
تو نگاه نرگسها شراب شیراز نیست
برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست
اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست
اگه بخام ازون نامرد بگم اینه که خیلی خوشه با اون هرزه..
این منم که فکرو خیال ولم نمیکنه انقد احمقم که با فکر برگشتش اروم میشم
روزای سخت نبودن با تو خلا امیدو تجربه کردم
داغ دلم که بی تو تازه میشد همنفسم شد سایه ی سردم
تورومیدیدم از اونور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی
آسمونو بی تو خط خطی کردم چه جوری میتونی انقده بد شی
چه جوری میتونی انقده بد شی
سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه
سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
روزای سخت نبودن با تو دور نبودنتو خط کشیدم
تازه میفهمم اشتباهم این بود چهره ی عشقمو غلط کشیدم
عشق تو دار و ندار دلم بود اومدی دار و ندارمو بردی
بیا سکوتتو بشکن و برگرد که هنوزم تو دل من نمردی
سکوت قلبتو بکشن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه
خیلی بیچاره ام..
(بابای میثم گفته عروسم(اون هرزه)همه کارا رو ردیف کرده تا ماهی بیشتر از 250000تومن به فاطمه ندیم.گفته عروسم وکیله.. خدایا چرا اون با ما اینکارارو کرده حالا خیلی راحت داره دوران نامزدیشو میگذرونه؟؟)
این متن بالا اس ام اسیه که یکی از فامیلای میثم که خیلی ازشون بدی دیده برام فرستاد
داغونم خدایاااااا خدایا منه گناه کارو ببین
خدایا منو ببین تحملم تموم شده..داغونم ....به خودت قسم داغونم...
وانمود کردم به همه / که خیلی سخت نبود غمت /رفتنو دل بریدنت
وانمود کردم به همه / که دیگه اشتیاقی نیست / واسه دوباره دیدنت!
یه جور نشون دادم که نه / یه اتفاق عادی بود
همون دوتا درد دلم / واسه خودش زیادی بود
یه جوری گفتم که همه / بهم میگن بی عاطفه
میگن که حرف امروزت / با دیروزت مخالفه
اما شبا یواشکی / وقتی که هیشکی نیست پیشم
گوشیمو روشن میکنم / به عکس تو خیره میشم
دیگه منم و غربت / اشکای بی امونه من
به کی بگم دیوونتم / به کی بگم تنگه دلم
اما شبا یواشکی / وقتی که هیشکی نیست پیشم
گوشیمو روشن میکنم به عکس تو خیره میشم
دیگه منم و غربت اشکای بی امون من
به کی بگم ، دیوونتم به کی بگم تنگه دلم
به کی بگم، به کی بگم ، تنگ دلـــــم
مدتیه عوض شدم انگار یه آدم دیگم
هرکی میپرسه یادشی دارم بهش دروغ میگم
دلم نمیخواد هیچکسی چیزی بدونه از غمم
همین غرور لعنتی تو رو جدا کرده ازم
هیشکی خبر نداره از دقیقه های غربتم
اینجوری وانمود شده که بی تو خیلی راحتم
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
“… دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سرزند بیارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد…”
باز دوباره میزنه قلبت تو سینه سازمو
تو سکوتت میشنوی زمزمه ی آوازمو
حس دلتنگی که میگیره تموم جونتو
هرجا میری منو میبینی و کم داری منو
تو دلت تنگه ولی انگار تو جنگ با دلم
میزنی و میشکنی با خودت لج کردی گلم
راه با تو بودنو سخت کردی که آسون برم
چشم خوش رنگت چرا خیسه دوباره خوشگلم
حالا بگو کی دیگه اخماتو میگیره
با تو میخنده تب کنی واست میمیره
دست کی شبا لای موهاته
آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته
این عشقه تو وجودت توی جونت ریشه کرده
دلت دوباره بیقراره داره دنبال من میگرده
گفتی که میخوای بری سروسامون بگیری
خواستی اما نتونستی به این آسونی بری
دستت ماله هرکی باشه چشمت دنبال منه
هرنگاهت انگاری اسممو فریاد میزنه
من خیالم راحته تا پای جون بودم برات
تو ندونستی چی میخوای تا بریزم زیر پات
همه ی آرزوهامون دیگه فقط یه خاطرست
نفسم بودی ولی یه تجربه شدی و بس
اول از همه باید خدارو شکر کنم چون تونستم وکیل بگیرم.
امروز اولین دادگاه طلاقمون بود.اون نمیدونست که من وکیل گرفتم.چند ساعت بعد از تشکیل دادگاه به اقای وکیلم زنگ زدم تا بفهمم چی شده...ازش پرسیدم اومده بود؟ که گفت وکیلش اومده بود خیلی جا خوردم اصلا فکر نمکیردم وکیل گرفته باشه...بهم گفت وکیلش یه زن بوده..گفت کاراموز بود.یادم افتاد که بابای میثم تو فامیلاشون پز زن دوم پسرشو میده که وکیله...اره زنش وکیلش شده....من مطمئنم